کودکان، خانواده و سیاست اجتماعی
همانند مفهوم کودکی، سیاستهای رفاهی کودکان نیز طی زمان تغییر یافته، و به پیشفرضهای سیال و متغیر مربوط به نیازها و حقوق کودکان، نیازها و حقوق والدین و نقش دولت در زندگی کودکان وابسته است. هاردینگ ۴ دیدگاه ارزشی را مشخص میکند که در طول قرن بیستم سیاستگذاری برای کودکان را تحت تاثیر قرار داده است. هرکدام از این دیدگاهها حاکی از این است که با کودکان در زمینه تدارک رفاه، صورتبندیهای سیاستهای اجتماعی و حفاظت از کودکان به چه اشکالی برخورد میشود:
بازار آزاد و پدرسالاری که متضمن دخالت محدود دولت در روابط خانوادگی و خانواده، بهعنوان یک خوزه خصوصی است.
پدرمآبی دولت و حفاظت از کودکان که متضمن دخالت دولت در زندگی خانواده، اقدام و محافظت از کودکان و نپذیرفتن خواستهای والدین درصورت احساس لزوم است.
دفاع از خانواده و حقوق خانواده که متضمن تدارک خدمات و حمایت مالی برای خانوادههاست.
حقوق کودکان که معتقد است با کودک باید به مثابه سوژهای مستقل و دارای حقوق برخورد کرد.
در بریتانیا و بسیاری از کشورها طی این سالها منافع کودکان بهطور عمده از طریق سیاستهای معطوف به خانواده برآورده شدهاند. دراینجا با نوعی "خانوادگی شدن" سیاستهای کودکان مواجهایم که مبتنی بر پیشفرض تناسب بهترین منافع کودکان با بهترین منافع خانوادههای آنان است. از جمله ایرادات وارد بر این رویکرد بیم گنجانده شدن میازها و دغدغههای کودکان ذیل نیازها و منافع خانواده و دولت است. همچنین تضادهای قابل توجهی در روابط میان خانواده و دولت وجود دارد که منعکس کننده مجادله جاری میان حقوق و مسئولیتهای والدین برای کودکان و وظایف دولت در قبال تامین خدمات برای کودکان و دخالت در زندگی آنها در مواقع احساس خطر است. زیربنای این تنشها این مسئله بنیادی است که آیا کودکان امری خصوصی قلمداد میشوند یا جامعه منفعت جمعی مشروعی در تضمین بهزیستی کودکان دارد.
گزیده از "کتاب مرجع سیاستگذاری اجتماعی " جلد دوم، ۱۳۹۱، الکاک، پیتر و دیگران، ترجمه: علی اکبر تاجمزینانی و دیگران، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)